قهرمان ميرزا عين السلطنه
341
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جاى بهاء الدوله و ساعد الدوله در سلام دوشنبه 13 - عيد تولد حضرت امير المؤمنين على عليه السلام بود . ناهار را زود خورده ميدان توپخانه رفتم . از آنجا خدمت آقا مشرف شده بعد به سلام رفتيم . چيز تازهاى نبود . حاجى بهاء الدوله با ساعد الدوله گفتگو در سر جاى ايستادن كردند . سه چهار مرتبه ساعد الدوله بالا ايستاد و حاجى بهاء الدوله مجددا بالا مىايستاد . آقاى نايب السلطنه خودشان را به آن راه نمىزدند و پشت خودشان را آن سمت مىكردند . آخر الامر حاجى بهاء الدوله مقدم ايستاد . جواب خوبى به شخصى دادم كه گفت چرا بهاء الدوله بايد مقدم بايستد با وجود اينكه ساعد الدوله پدرش در جنگ كشته شده و خودش خدمات زياد كرده . من گفتم اگر به جهت اينكه پدر ساعد الدوله در جنگ كشته شده است بايد ايشان مقدم بايستد جد حاجى بهاء الدوله شخصى بود كه چهار روزه از شيراز با اسب خودش به طهران آمد و سلطنت ايران را گرفت . حال شرافت جد و پدر و شجاعت ايشان كدام از همديگر بالاتر است ؟ خود بهاء الدوله هم پير و سالهاست خدمت كرده است . ساكت شد و تصديق كرد . بعد از سلام به منزل آمدم تغيير لباس كرده به گار راهآهن رفتم . آقاى عماد السلطنه هم بودند . محمد رضا خان پسر وكيل الدولهء مرحوم كرمانى هم بود . رفتيم به حضرت عبد العظيم . چندان جمعيت نبود . ميرزا على پسر وزير دفتر هم بود . خوش گذشت . مغرب به منزل آمدم . يك تومان مواجب در گرو ده تومان تعارف حكومت همدان مسلم شد و گويا حضرت و الا حاجى ذو الرياستين را امروز تلگرافا نايب الحكومه كردند . من و تولوى خان هم رفتنى هستيم . فرمانهاى مواجب ما را ميرزا رضا قلى خان برده بنويسد . دو هزار و پانصد تومان با دو عشر ديوان شد . بعد از وضع دو عشر دو هزار تومان بايد عايد ماها شود . مطلبى كه واداشت ما را به رفتن همدان اين دو هزار و پانصد تومان مواجب بود و همه كس تعجب دارد به جهت اينكه در اين ايام يك تومان مواجب به ده تومان تعارف درست نمىشود ، چنانچه مدتهاست كه مىخواهيم پانصد تومان مواجب درست كنيم نمىشود . خيلى زحمت دارد . چهارشنبه 15 - از صبح منزل بودم . بعد از توپ ظهر يك فنجان چايى خورده با محمد آدم آقاى عماد السلطنه كه عقب من آمده بود رفتم به خانهء يكى از آشنايان . راه دورى بود و پياده رفتم . لله الحمد خوش گذشت . صحبت زياد شد . . . « * » دو فنجان چايى ديگر آنجا صرف شد . اطاق قديمسازى بود رو به قبله . كرسى داشت و گرم بود . دو ساعت به غروب مانده به منزل آمدم . كسالت از صبح داشتم . حمام رفتم رفع كسالت گرديد .
--> ( * ) نقطهچين در اصل است .